پارسی خوان

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به پارسی خوان بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
لازم به ذکر است پارسی خوان هیچ مسئولیتی در قبال محتوی منتشر شده در وب سایت را ندارد و مسئولیت محتوی بر دوش وبلاگ منتشر کننده آن مطلب میباشد!
لذا خواهشمند است در صورت مشاهده هرگونه محتوی مجرمانه از طریق بخش ثبت شکایات به ما در جهت حذف آن کمک کنید.
هدف پارسی خوان این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

عپروفایل حسودام زیادن

آنلاین.دوتیک.سکوت.

وقتی که روزای اول محرم محکم ایستادم و گفتم می خوام برم.وقتی که اولین خریدم روز هشتم محرم کفش پیاده روی  بود.وقتی که کولم و به تنهایی جمع می کردم .وقتی که بدون پاسپورت و قاچاقی از مرز عراق و گیت هاش گذشتم.وقتی کهخیلی زيادن. من حتی تک تک قدم هامو.از نجف تا کربلا.با تو و مدیون توام. زیارتت قبول . . .

where you start

نمی‎دونم چرا تمام پست‎هایی که قبلا گذاشتم و نیم‌فاصله‌هاشون درست بوده؛ به هم متصل شده‌ن! بنده حوصله ندارم برم درستشون کنم به هر روی.
مدت مدیدیه که آثاری ازم دیده نشده در این جا. واقعیت امر اینه که یا کار دارم؛ یا اگه کار دستم نیست بی‌حوصله و خسته و شل و ولم! تو این فاصله دوتا دندون عقل هم جراحی کردم و جراحی دوتای دیگه مونده! خلاصه اخبار همین بود، و این که تازه شروع کردم برای ارشد درس بخونم. فقط برام دعا کنید که دانشگاهی که می‌خوام، پرونده‌ . . .

خودافشایی - یکی از خاطراتی که از ذهنم بیرون نمیره.

شاگرد اول کلاس تخصصی دوره هنرستانم بودم. اما یه فاصله زیادی رو با معلمم حس میکردم. فاصله ای که دیگران باهاش نداشتن. راحتی که دیگران باهاش داشتن.
اونم با معلمی که از همه معلم هام برام عزیز تر بود.
اواخر سال بود فهمیدم رقیب درسیم باهاش خارج از مدرسه در ارتباطه. (اون موقع ایمیل خیلی رو بورس بود) ایمیلی با هم ارتباط دارن و معلممون خیلی باهاش گپ میزنه و دوسش داره.
حس بدی داشتم. هنوز هم دارم.
هنوز هم اصلاح نشدم.
 
یه معتاد به کارم که فقط کار میکنم. کاری . . .

یا شاید سندرم رسیدن به سال آخر یک دوره‌ی تحصیلی

احساس می‌کنم پای این ترجمه‌ای که هیژده روزه دارم انجامش می‌دم، پیر شدم. هر روز بیش‌تر دارم کشف می‌کنم من آدم چه کاری نیستم؛ مثلا الان متوجه شدم من آدم انجام کارهای اداری و ساعت‌ها پشت لپ‌تاپ نشستن نیستم. قبل‌ترها هم متوجه شده بودم من آدم حقوق و اون فضای مسموم نیستم. ولی هر روز بیش‌تر دارم نمی‌دونم که کجا باید برم و چیکار کنم یا اصلا چی می‌خوام. فقط دارم دونه دونه اونایی که نمی‌خوام یا نمی‌تونم رو خط می‌زنم، تا ته‌ش شاید، شاید اونی رو . . .

معرفت داشتن

آتش نشان ها 
چه قدر ساده و غریبانه رفتند نه، 
چه قدر زود داریم فراموش میکنیم، اتفاقات تلخ رو، 
باز روز از نو بی احتیاطی از نو  ! باز تقصیر ها رو انداختن گردن هم دیگه،  
بگذریم 
خیلی سخته شاید در تصوراتشون احتمال میدادند که ساختمان بریزه ولی 
ولی اینجا یه نکته خیلی ریز هست بین ترس و عشق بین احساس مسولیت و عادت 
واقعا کار هرکسی نیست از جون مایه گذاشتن از زندگی گذشتن 
شاید با خودش میگفت اینم خاموش میکنیم و برمیگردیم خونه 
برمیگردیم خون . . .

ادامه بده

بعضی وقتا آرزوهامون محقق میشن و بعد میفهمی اون لحظه که آرزو کردی فقط جنبه خوب قضیه رو دیدی جنبه بدش بعدا خودش رو نشون میده و اونموقع باید قوی باشی و ادامه بدی امروز مدام با خودم میگفتم زهرا بیا برو خونه چکاریه خودت زبان میخونی بیای این همه راه از شرق به شمال که چی بشه مجبور باشی بری خونه مادر بزرگت بعد دوباره مجبور بشی آدمایی رو تحمل کنی که دوست نداری بیا برو خونتون راحت بشین پای کتابات تا اینجاش رو که خودت اومدی بقیش رو هم ادامه بده ولی اون ن . . .

چند جوک کامپیوتری باحال

================
مرکز مشاوره : چه نوع کامپیوتری دارید ؟
مشتری : یک کامپیوتر سفید…
  ================
مشتری : سلام، من سلین» هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم
مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین ؟
مشتری : آره، ولی اون واقعاً گیر کرده
مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می کنم…
مشتری : نه … صبر کن … من هنوز نذاشتمش تو درایو … هنوز روی میزمه ببخشید …
================
مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.
مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟
================
مرکز : روز خوش . . .

اگه امشب برم

شاید شنیدن چنین حرفی از آدمی که تماما سعی میکنه شاد باشه یه چیز عجیب باشه
ولی من هرازگاهی چند دقیقه به این فکر میکنم
که اگه الان بمیرم برای آخرین دقایقم میخوام چیکار کنم؟ کدوم کارامو انجام ندادم ؟ و هزارتا سوال دیگه
میشه گفت 90 درصد مواقع جوری حرف زدم یا برخورد کردم انگار قرار نیست صبح فردا رو ببینم
و اگه قرار باشه امشب برم یا اصلا هروقت دیگه ای
مطمئنا اولین چیزی که میخواستم که برای بار آخر داشته باشم بغل کردن آدماییه که دوستشون دارم
و فکر کن . . .

حتی به این فکر میکنم که برم رو پشت بوم زندگی کنم دی:

دارم کم کم به شناخت بیشتری از اینجا و این چیزی که الان هستم میرسم. مثلا اینکه فاصله پارادایس تا اینجا به اندازه خوردن یه ذرت مکزیکیه. یا اینکه حموم اولی از دومی بهتره چون آبش بهتر تنطیم میشه و آینه شم زنگار نداره. من الان میدونم از دستشویی های اینجا، فقط آخریه شیر اهرمی داره ولی فشار آبش فاجعه ست. میدونم که سوپر کوچه کناری همه جنساش خارجی و گرونه ولی کوچه این وریه هم جنسش جوره و هم دانشجوپسندتره. چیزهایی از این قبیل زيادن و حالا دارم کم کم به ا . . .

how im doing!

سلام
 تو زندگیم اتفاقات زیادی افتاد ولی حسایی که دارم هنوز همون حساست!
حسایی مثل گیجی و ناراضی بودن از وضعیت موجود
یه آدم مثل کیمیا علیزاده چون ورزش نزدیک خونشون تکواندو بوده ولی علاقه زیادیم نداشته میره  و طلای المپیک می گیره
یه آدمم مثل من انقدر درگیر پیدا کردن علاقه واقعیشه وقتشو هدر میده به خودش میاد می بینه
اگه به جای گشتن و درگیر حاشیه شدن
یه چیزیو که یه ذره علاقه داشت پیدا می کرد الان متخصص شده بود

دلم میخواد یه درمان قطعی برای اهم . . .

و اینم چند تا جوک کامپیوتری

یک مشتری نمی تونه به اینترنت وصل بشه…
مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟
مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.
مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟
مشتری : پنج تا ستاره.
================
مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟
مشتری : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید… Internet Explorer
================
مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب می . . .

خستگی بعد از طوفان و آرامش قبل از فاجعه :|

زندگی جدیدا خیلی ساده و در عین حال پیچیده شده ! کلا میخوام بگم دیگه خودتون بفهمین چه وضع خر تو خریه :|
اینکه امسال کنکوری میشم (یا شدم حتی :|) به نظر دردناک میاد مخصوصا وقتی به اون عقب افتادگی هایی که باید جبران کنم فکر میکنم دردناک ترم میشه -_-
هعییی ولی خب راهی بود که خودم انتخاب کردم و الان باید منتظر اعلام نتایج موند ، خودم که خیلی امیدی ندارم با اینکه به ظاهر همه چی عالیه میگیرم ولی خب کی خبر داره از درون آدم ؟
مخصوصا اون نزدیکای آزمون که زندگی . . .

راهنمای انتخاب رشته-رشته‌های مرتبط با کامپیوتر

از عنوان پست برمیاد که قصد معرفی و بیان تجربیات چه چیزی رو دارم. رشته‌ای که در ایران محجور مانده و خیلی هم بهش ظلم شده، رشته‌ای که بیشترین دانشجو رو داره و نسبت به فارق‌التحصیلان کمترین شاغل و
در ابتدا لازم میدونم سابقه تحصیلی خودم رو از ابتدا تا این‌جا رو توضیح بدم:
۱- دیپلم کامپیوتر - فنی و حرفه‌ای در سال ۸۴
۲- کاردانی فناوری اطلاعات و ارتباطات(ICT) - در سال ۹۰
۳- کارشناسی مهندسی نرم افزار - در سال ۹۲
پس همونطور که میبینید از هموم ابتدا علا . . .

مطلبش قشنگه گفتم بذارم شما هم بخونید توی یه وبلاگی دیدمش که نویسنده اش اسمش مهنازه

میخوام یه کم به مناسبت روز زن،راجع به ن حرف بزنم.راجع به خودمون.جمعیت بدون حق و حقوق این کشور.البته الان نمیخوام راجع به ظلمها و بی عدالتیهایی که تو ایران نسبت بهمون میشه حرفی بزنم.میخوام از خودمون بگم.
 
از اینکه خودمونو دوس داشته باشیم.از اینکه به خودمون احترام بذاریم.به خدا من اینقدر زیاد مادرا و زنهایی رو دیدم که موقع غذا خوردن تو قابلمه غذا میخورن!!!!باور کنید دیدم!یعنی اینقدر واسه خودش ارزش قائل نیس که میز بچینه و غذاشو برای خودش تو ظ . . .

لئون حرفه ای : پیچده ترین فیلم دنیا + رمز گشایی

لی اُون:حرفه ای . محصول سال 1994 یکی از بهترین ژانرهای لونیسیم و اکشن و با شات های جنایی و سکانس های پیچیده و فلسفی است . که در مدت 2 ساعت خود ما را غرق خواهد کرد .
داستان فیلم با رویکرد تصویر و توضیح : 
حرکت دوربین به جلو و مستقیم و مرغهای دریایی با حرکتشان به سوی جلو به درختاهای پوشیده چند تا افراد که در جاده ی بغل آب ، به منطقه ای می رسند به نام منتهن در نیویورک سکانس با اسم لئون تمام می شود . در سکانس بعدی در یکی از خیابان های بزرگ منتهن در نیویورک . . .

keyboard_arrow_up