پارسی خوان

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به پارسی خوان بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
لازم به ذکر است پارسی خوان هیچ مسئولیتی در قبال محتوی منتشر شده در وب سایت را ندارد و مسئولیت محتوی بر دوش وبلاگ منتشر کننده آن مطلب میباشد!
لذا خواهشمند است در صورت مشاهده هرگونه محتوی مجرمانه از طریق بخش ثبت شکایات به ما در جهت حذف آن کمک کنید.
هدف پارسی خوان این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

دل من بغض توبشکن گریکن بامن

برای مارتا

عاشقانه هایم را سرود می کنم
انگاه که در میا نه شب ، باد
عطر گیسوانت را، سوغات می اورد
من با نی لبکی از جنس اشکهای پنهان
تاسحرگاه می نوازم ؛ آرام . . . آرام
واژه واژه شعرم از نم چشمت معطر است
واین سرخی هر سطر، خون دل سالهای انتظار
بامن بمان ای ستاره روشن شب تیره گی ام
بامن بمان ای حسرت فروع خورده عاشقی
بامن بما ن  تنها بهانه هستی ام
با. . من . . بمان . . .

شوخی

ادم هاحرف های دلشون وتوعصبانیت میگن یا توطنز وشوخییک ازهمین روزهای که گذشت،به ازهمسرم پرسیدم،تواگه جای من بودی،ازنظرقدوقیافه،خانواده،ایاراغب بودی بامن که جای توبودم،باخصوصیات خودت،یعنی من جای زنم باشم،وزنم جای من،میخواستی بامن ازدواج کنی. خندیدوگفت،مگه دیونه بودم،درست میگفت،یاشوخی کرد دلم شکست،یکی ازبروبچ که موفقیت خوبی پیدا کرده بود،یک روزاومدمغازه ام باهم ازهمه دری حرف زدیم،حرف هم حرف میاره ازش پرسیدم راز موفقیت تو چی بود،وقت . . .

ت پنهان قسمت اول

باراک اوحال بازی شطرنج باهیلاری کلینتون نگاهی به ساعت کردوگفت بایدبرم.هیلاری گفت الان؟باراک گفت آره میشله منتظره واسش کیک تولدبخرم.هیلاری گفت کیک تولدمیشله ازشطرنج بامن واست مهمتره؟باراک گفت دلم نمیخوادخانم هارامنتظربگذارم.هیلاری گفت ازباخت توشطرنج بامن میترسی؟باراک گفت هرچقدردوست داری چانه بزن ولی من به میشله قول دادم وبعدرفت.
درراه یک دخترآمریکایی که گردن وکمرش حلقه بودوبردستش بارکدقیمت داشت رادیداوراازصاحبش خریدوب . . .

مقدر

سفری باید رفت 
سفر تا جایی که خداوند مقدر کرده 
سفری خواهم رفت که در آن هیچ کسی بامن نیست 
سفری تا به آن جا که نفس خواهم داشت 
سفری در توفان ها
سفری خواهم رفت  . . .

دل بیچاره من

دلم ببخش منو که اینقدر اذیتت میکنم،ببخش منو که همیشه سدمیشم مقابلت،ببخش منو که زیرپامیذارمت،ببخش منو که تابع یه قایده مسخرممیدونم حقت این نیست که اذیت بشی بامن ولی تحملم کن تاوقتی که بتونم باخودم کناربیام.تحملم کن تاوقتی که بتونم چشمامو رو هرچی که تورواذیت میکنه ببندمو دلوبزنم به دریا. . . .

کاف

خدایا سرم داره از درد میترکه ،(م)هم یه ریز داره حرف میزنه عصبی شدمداره از روابط جنسیش با نامزدش میگه و من حالم داره بهم میخوره دیگه،میخواد خودشو توجیح کنه برا من.(قربونش برم داره بامن درد و دل میکنه مثلا اونوقت من عصبی میشم)از یطرف دیگه هم من دلتنگ (ک) ام وعصبی میشم که سراغمو نمیگیرهجدیدا خیلی توی واتساپ آنلاین میبینمش،مث اینکه باهمکلاسیاشون گروه زدن،حس میکنم کلا منو یادش رفته.نه پیامی نه احوالپرسی نه.  . . .

غزل بانوی شهر

آمدی آتش به پاکردی غزل بانوی شهرشیوه ای دیگر بنا کردی غزل بانوی شهراین همه ناز وادا  این عشوه های کال راتازگی ها رونما کردی غزل بانوی شهرتوهمان هستی که میگفتند عاشق پیشه ایبامن ساده چه ها کردی غزل بانوی شهرعاشقی را که تورا ازموج دریا صید کرددر دل دریا رها کردی غزل بانوی شهرحق تو تنهایی وتنهایی وتنهایی استتو مرا از من جدا کردی غزل بانوی شهرشعله هایت دامن سبز درختان را گرفتظلم های بی صدا کردی غزل بانوی شهرآبروی آینه را پیش مردم برده ایدر دل آ . . .

199

امروز ۲۰شهریور سالگرد ازدواجمونه.۶سال تمام.
اما دیگه برام مهم نیست.
مردی که هنوزم حرف مادرش به سلامتی دخترش ارجحیت داره به درد نمیخوره.
 
روضه های مزخرف مامانش از یکشنبه شروع شده.
من میرفتم ولی بدون فسقلی.
تا اینکه سه شنبه مامانه.به شوهر زنگ میزنه
که به زنت بگو بچشو بیاره تا مردم ببینن
که یه وقت فکر نکنن عقب موندس که نمیاره.
به شوهر گفتم این بچه کولیک داره
خونتون سرده,در بازه رعایت نمیکنن بدتر میشه
بهش برخورد و بامن دعوا کرد
منم بردمش.
وقتی بر . . .

شال گردن

هوالحی.
مادربزرگم هرسال قبل از آمدن زمستان، جدیدترین مدل شال گردنی که درست به اندازه سن خودم قدیمی هست را می بافد و وقتی اولین برف زمستان می بارد، آن را به هر زحمتی که شده به دستم‌می رساند.
مادربزرگم هیییییچوقت با کسی جز من به امامزاده ای که تمام حاجتهایش را از آنجا می گیرد، نمی رود.میگوید: تو همیییییشه باید بامن بیایی، من هم که بال درمیاورم برای همراهی کردنش.
همیشه وقتی درخانه قرآن میخواند، با آن عینک ته استکانی و قرآن بزرگی که خودم برای ش . . .

برای تویی که والدین منی!

کلی اتفاق افتاده که دوست دارم بنویسم اما فعلا ترجیح می دم احساسمو بنویسم:آهنگ داره پلی میشه :خیسم از حضور بارون ،منو از سرما نترسون توی چله ی زمستون لحظه ی تحویل سالی ! بی تو گریون با تو شادم ای علاقه ی دمادم سیب جادویی آدم ! مجرمی اما زلالی ! مثل رقص برگ زردی یه شهاب شب نوردیخواب دیدم که بر می گردی توی کنج خوش خیالی.امروز بارون اومد . بارون دل آدمو روشن می کنه ! ببخشید که من نتونستم کاری کنم ، دیگه آرامبخش نخور ! باشه؟ وقتی گفتی آرامبخش خوردم ک . . .

خوش آمدگویی

دوست من سلام 
خیلی خوشحالم که دراین باشگاه مشتریان عضو شدید
من تصمیم دارم به صورت هفتگی چندین مطلب متنی وویدئویی وصوتی برای ارتقاءهوش سلامت شما دراین باشگاه قراردهم.
من میتوانم دراین راستا به شما(دانش، بینش، راهکار) های طب سنتی رادراختیارتان بگذارم که ازهرطبیب ودکتری بی نیاز شوید.
اما ازشما چنددرخواست کوچک دارم:
1.باماهمراه شوید ودربحث ها ونظرسنجی ها شرکت کنید. 
2.مارا به دوستان خودمعرفی کنید. 
3.هرجاسئوال داشتید حتماازما بپرسید.
آیامیدان . . .

منو ببخش

از این که بعضی مواقع بد رفتاری و تند خو میشم واقعا ن منو ببخش لیلاجون  نمیدونم چرا بعضی وقتها آمپرم بالامیره وعصبی میشم تو همه وجود من هستی همه امید و ارزوی من هستی تا بتوانم  تا اخرین نفس تو این دنیای بی کس با تو سر کنم همه بودو نبود من تو هستی فقط تو همه ثروت و ارامش من هستیتنهایی سزای عشقه بامن بمان دوستت دارم بی نهاییت بابت این که وقت پای صحبتم گذاشتی ممنونم و سپاسگذارم و از درگاه خدا میخواهم که همیشه رو سفید باشی نامه نوشته ام برات از این . . .

سرافرازم

سرافرازم نمودی وزتو ممنونم ای یارمکه بامن همرهی وبا تو افتاده سر وکارمنه از دنیاشکایت دارم ونی شکوه از غمهاوخوشحالم که تو هستی ومن تنها ترا دارممدد کن باز هم باشم کنار تو  اگر دارملیاقت که تو باشی یاور ویار و مددکارمزغم ،مهجوری و دوری به دورم، ای عزیز جانبه دور تو بگردم من به گردت همچو پرگارمچو هستی سخت خوشنودم که هر لحظهبه هر لحظه، تویی آن نازنین دلبند دلدارمبه کویت جان سپارم من ،زعشقت بی قرارم منفقط این جمله را گویم، عزیزم دوستت دارمهمی . . .

دیوارِ بلندِ نامرئی

به دستهای من نگاه کرد که بلند شدم یکی از آن ظرف های یک بار مصرف و چنگالی که آورده بود را برداشتم، یکی  از آن دلمه های قشنگ و سبز توی ظرف برداشتم و تا لحظه ای که گذاشتم دهنم چشم ازمن برنداشتبعد تا دلمه ی بعد دوباره نگاه کرد که خم شدم و یکی دیگه برداشتمتشکر کردم گفتم خیلی خوشمزه بود و رفتم نشستم و بعد از این آن دیوار نامرئی بین ما از بین رفت او با لبخند به من سلام می کرد ، خرماهایی که با چایی میخورد و بهم تعارف کرد .دلمه های ارمنی سبز خوشمزه ترین . . .

هر روزِ بی تو، روز مرگ منه!

بازم صبح شد. صبح بدترین تایم یادآوری توست برای منمقاومت کردم، کلیپ های خنده دار و پیج های بامزه رو مروز کردم خوب هم بود اما با وجود همه چیزهای که گفتم ، اما دلم تنگه واسه دیدن و شنیدن صدات، هرپیام که به گوشی ام میاد نگاه میکنم تو باشی!!آره باور کردم تو مال من نیستی اما نشد با اولین آهنگ یاد تو افتادم عزیزترینماگر قرار نبود غرورم رو حفظ کنم  واست مینوشتم:عزیزدل نامهربونم، من رو ببخش! برنگرد ولی بامن حرف بزن که خیلی دلم واست تنگ شده! انصاف نیست . . .

اولین پنج شنبه خوب :)

امروزروزبدی نبود.بگذریم که یه نفرم ازدست من ناراحت شدامروزمن واقعامنظوری نداشتم امروزصبح باهزاربدبختی ازخواب بلندشدم وبابابارفتیم مدرسه(البته توراه ماشین پنچرشدودیررسیدم به مدرسه)رسیدم دیدم دارن دعای فرج رومیخونن دورازچشم عزرائیل سریع خودموبه صفمون رسوندم4ساعت فیزیک داشتیم 2ساعت هم انشامعلم فیزیکمون رابطش بامن خوبه چون توامتحان بالاترین نمره رومن اورده بودم یعنی19.75دوست فابریکم یعنی آیداازم خواست که تمرینای فیزیکویادش بدم وتقر . . .

روزانه هایم

دو روزه که برگشتم خونه,روزهای آخر خوابگاه احساس عجیبی داشتم ,احساس آوارگی! که مشخص نیست متعلق به کجا و چه آدم هایی هستم. خونه راحتی خاص خودش داره همراه با احساس امنیت و صمیمیت,اما توی خونه احساس راکد شدن داشتم ,اینکه هیچ کاری نمیکنم و فقط عمرم میگذره.دانشگاه خیلی دوست دارم,همکلاسی هام و محیط دانشگاه خیلی واسم جذابن اما واسه من که مدام پی رسیدن به آرامشم خوابگاه خیلی هم قشنگ نیست ,نیاز های عاطفیم اذیتم میکنه ,,,حالا می فهمم استقلال داشتن ,فقط . . .

7_5

و بازم سفرامیددارم(دارم)که سفر خوبی باشه 
هنوز حتی یه دونه خرت و پرت هم جمع نکردم
کلی پروژه و درس هست که باید کامل کنم توی همین تعطیلات
امیدوارم گیاه هام توی مدتی که نیستم آسیب نبینن
"نامه به کودکی که هرگز زاده نشد"رو بیشتر از نیمه خوندم،حس ها و عواطف نویسنده چه قدر بامن هماهنگی داره و از این کلی لذت میبرم
باید بعد از سفر حسابی راجبش توضیح بدم.
"کوری" رو که از تهران خریده بودم،روز دوم فروردین هدیه ش کردم به داییم،چند بار دیده بودم که با بقیه راج . . .

طریقت)با دوبیتی های پائیز

۩۩۩۩☫ ☫۩۩۩طریقت)با دوبیتی های پائیز 
گل مریم به  رنگ  ارغوانه       گلابش پادزهر شوکرانه
تورا من دوست دارم بی بهانه    چرا گلخانه ات در بیکرانه 
___________________________   
ازاین پس لحـظه هایم از تو لبریزحضورت مثـلِ بارانــی دل انگـــیز
نفس را می دهد جانی دوباره(طریقت) با دوبیتی های پائـیز
دوتائی در کمالِ عشق بازی
به قصد جامِ نوشین شهدسازی
بیا بامن بکن جان سرفرازی
توازمن راضی وُ من از تو رازی
.    .
ح.(طریقت)  
   ۩خــُلدستان طریقت (صفحه  جدید . . .

دانلود جدیدترین نقشه pdf مناطق شهر تهران با کیفیت بسیار بالا سال 98 و در ابعاد بزرگ

دانلود جدیدترین نقشه pdf مناطق شهر تهران با کیفیت بسیار بالا سال 98 و در ابعاد بزرگ

فایل pdf  نقشه مناطق شهر تهران  یک ابزار ضروری با ویژگی های فوق العاده ،که میشه باهاش کسب درآمد هم کرد. حتما میپرسی مگه میشه؟ بله بامن همراه باش تا بگم چطوری. اول از همه داشتن این نقشه یعنی کل مناطق شهرداری تهران و همچنین کل خیابانها و کوچه پس کوچه های شهر تهران تو گوشیته تعداد مناطق بیست دو منطقه است. دوم :جدیده،سال ٩٨ تولید شده . من مشابه اون رو به . . .

نقاهت وبیماری و دل نگرانی

به نام خداباتشدید بیماری ام وقدری مثلا استراحت اماحجم تماس هایم زیادشده وجواب هم ندهم اخلاقی نیست وازسویی نمیدانم چه کنم؟سالهاست که شماره ام راهم تغییرنداده ام ولی گویی به جبر-علیرغم میل باطنی ام باید شماره را عوض کنم؛تا تصمیم نهایی را بگیرم البته بیشتر ازاین ناراحتم که دیگران بدون اطلاع من شماره ام را به دیگری انتقال ومن البته انسان نوشتنی ام بقول امروزی ها چَتی ودوستان درپی این اند که مکرر آماده صحبت باشم-دکتر شیخی مکرر در بازداشت موقت . . .

طریقت)+شور وُ شعف وُ غرقه نشاط است ایران + دوبیتی

۩۩۩۩☫ ☫۩۩۩طریقت)با دوبیتی های ایران 
بیــن المللی  زِ   اِنضــباط است  ایران 
مجموعه ای ازصلح وُ ثبات است ایران
میـــراث تمـــام خاطـــراتم  میـــهــن
شور وُ شعف وُ غرقه نشاط است ایران  
___________________________   
ازاین پس لحـظه هایم از تو لبریزحضورت مثـلِ بارانــی دل انگـــیز
نفس را می دهد جانی دوباره(طریقت) با دوبیتی های پائـیز
دوتائی در کمالِ عشق بازی
به قصد جامِ نوشین شهدسازی
بیا بامن بکن جان سرفرازی
توازمن راضی وُ من از تو رازی
.    .
. . .

تا جایی که از کودکیم و زمانی ک هنوز لبخندای بی دغدغه وجود داشت به یاد دارم میشه گفت خوبهبچگی بی سختی و کاملا ارومی نداشتم(به دلایلی)ولی از وقتی به یاد دارم کاغذ و قلم شد ارامشی که یه دختر کوچیک بین نا ارومی دنبالش میگشت از وقتی فهمیدم خدا چیه دوسش داشتم،خب خودمونیم کمی هم ازش دلگیر بودم حس میکردم نباید مارو از اولش میزاشت رو زمین یا حداقل اجازه میداد هفته ای یه بار یه سفر پیشش داشته باشیم!نمیگم یه چیز متفاوت بین همسنام بودم ولی خیلی تفاوت با . . .

باران در گرما

به نام خدادادگاه برای پیگیری کار آقا رفتم وخوشبختانه امور اداری آن حل شد وباید منتظر باشد تا آنچه حق السهم اوست به حسابش واریز شود؛عموغلام هم آمد واوهم نامه اش را گرفت تا برود ودنبال کند که حل شود ان شاالله-در خصوص پرونده دیگری از آقا که به نتیجه نرسیده وماه آینده تاریخ رسیدگی وی هست پیگیری کردم وبه مشخصات بیشتری از یکی از خواندگان نیاز بود که از طریقی با حکم دادگاه باید دنبال کنم وکردم وان شاالله یافت شود-درخصوص موضوعی از مسعود هم با دخالت . . .

تکراریک زندگی قسمت اول

ساعت به ساعت میگذشت حس کردم کنارجوی آبی نشستم ودارم گذرعمررانگاه میکنم.هردیوانه دردیوانه خانه به من نگاه میکردمیگفت واسه چی اینجایی؟همینجورقرص میدادن ودودسیگاردرمحوطه بخش حالم راخراب ترمیکرد.سینه من به خس خس افتاده بود.یکی ازپیرمردهای بخش که درجنگ شیمیایی بین عراق وایران بشدت  مشکلات تنفسی داشت ازهمه ناامیدشده بودوقرصش رابهم میدادکه حداقل من زنده بمونم.
هنگام باقی غذاسهم من مال اون وسهم دارومال من بود.ببشتربدن من به قرص بسته شده بود. . . .

دختر سرد زمستان

از آن دخترهایی بود که ظاهرش زمین تا اسمان بامن فرق داشت
از آنهایی که احتمالا از سر تا نوک پایش برند پوشیده بود 
صاف نشسته بود و یک پایش را روی پای دیگرش
حوصله ام سر رفته بود
ولی مطمئن بودم حتی روابط اجتماعی نسبتا خوبم هم در این شرایط به دادم نمیرسد 
مثلا از کجا شروع میکردم؟
توی همین افکار بودم که دیدم کتابی را از توی کیف چرمش بیرون اورد 
کتاب ملت عشق
گفتم ایول یک وجه مشترک
یک نفس عمیق زیر پوستی کشیدم
و گفتم سلام (و لبخندی به اندازه ای که چال رو . . .

پیش از درخواست اخذ ویزای توریستی کانادا حتما بدانیم

ویزای توریستی کانادا
ویزای توریستی کانادا (Visitor Visa) زیر مجموعه‌ی ویزای اقامت موقت این کشور ( Temporary Resident  Visa )قرار دارد و برای آن دسته از افرادی صادر می‌شود که تابعیت کشور کانادا را ندارند و قصد دارند با طی کردن مراحل قانونی از این کشور بازدید کنند. اهداف توریستی، دیدار با اقوام و نزدیکان، همایش‌های علمی-تخصصی و یا دوره‌های آموزشی از مهم‌ترین موارد درخواست ویزای توریستی کانادا از سوی متقاضیان است.
یکی از مواردی که ذهن بسیاری از ایرانیان ر . . .

3_19

شانزدهم که نتایج اومده خیلی خوشحال شدم،اونقدر تعجب کردم که به کلی وبلاگ رو یادم رفت!
فکر کنین اولین اولویت تون اوکی شه،خیلی حس خوبی بود،به قول پدرم بعده شادی کردن و جشن گرفتن استرس اومد سراغم و یه مقدار ترس،از اینکه باید با خودم چی ببرم چیکار کنم فلان وسیله فلان چیز.
جای خوب مسئله این بود که یکی دوتا دوست رو اونجا دارم و یه سری اشنا هم دارن همزمان بامن به اونجا میرن،تونستم یه سری اطلاعات راجب شرایط اونجا به دست بیارم.
خدا روی منو دیده بود که . . .

پست ۵ق۷۹نوشت

سلام
چطورین؟ من که همش سرکارم فقط گاهی میام خونهالبته یکم فضا سبکتر و آرومتر شده هرچند رالی داریم و همکار دومی هفته آینده میاد و بازم چالش داریم تا مچ بشیم اما خب، الان فضا ارومه ولی تریون داغونهدستاش میلرزه حالش بده فشارش میره بالا اصن یه وضیییی، که من دلم سوخت براش اصلا کارش ندارم این دو روزه اتفاقا عین خودش دوستیم خاله خرسه استخیلیم مهربونم مثلا، جوری که میگه تو رویام؟ باورم نمیشه بامن مهربون شدی و‌ امروز نرفتم سرکار رفتم تامین اجتماع . . .

ولنتاین

سلام
اقا من اومدم یه کمم بهترم 
این چند روز خیلی بی حوصله بودمو هی راه میرفتمو غر میزدم
ولی خب از دیروز بهترم
اول بگم که رژیم گرفتم و یه کم لاغر شدم بااینکه الان 3 روزه رژیمو رعایت
نمیکنم ولی تصمیم دارم ادامه بدم واین بار لاغر شم
حالا هی میگم چاقم الان فک میکنید که من100 کیلوام
باید 65 باشم ولی الان 75 کیلوام البته 79 بودما ازاول بهمن تاحالا شدم 75
اسفند و فروردین که سرکارخیلی شلوغه و  همه یا دارن خونه تی میکنن یا عید میخوان برن مسافرت
واسه هم . . .

وقتی که رفتی.

یه روزی مثل همه اینروزا بود. روز دلگیری بود به نظرم. خیلی دلتنگش بودم، یه خط میخوندم و هی نگاه به گوشیم میکردم که تماسی، پیامی، چیزی از طرفش نیومده باشه. حدودا یه هفته ای بود که ازش خبر نداشتم. گفتم شاید خیلی گرفتار بوده و نتونسته سراغی بگیره. بی حوصله برگشتم و فرمولای مسخره ریاضیو دوره کردم. یهو گوشیم زنگ خورد؛ پریدم روش. دیدم محمدمه. عشقمه، همه وجودمه. جوابش دادم و گفتم جانمممم سرورم. گفت رژیا نیم ساعت دیگه صدف؛ خداحافظ. حتی فرصت . . .

رمان دخترک پسرنما 2

               

 
         . کسی با صدای خشن به مردی که روم آب ریخته بود به عربی گفت که بره بیرون و خودش صندلی رو با صدای وحشتناکی رو زمین کشید و روبروی من نشست و به عربی گفت:
_اسم فرمانده؟
سرمو ت دادم،یعنی که نمیخوام بگم.سیلی محکمی بهم زد و گفت:
_کیه؟
چیزی نگفتم.نمیذاشتن این گونه لعنتی یه کم خوب شه!از درد داشتم میمردم که خیسی ای رو روی صورتم حس کردم.با یکم انرژی ای که واسم مونده بود سرمو برگردندم و توی صورت فرمانده که شاید در دو سانتی متری من بود، . . .

keyboard_arrow_up